معنی نجات
7 بازدید
[ نَ ] (ع اِمص) رهائی. خلاصی. آزادی. (ناظم الاطباء). رستگاری. (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (دهار). رستن. (فرهنگ نظام). نجاح. برستن. رهائی یافتن. منجا. منجات. نجاء. پرماس. خلاص. (یادداشت مؤلف): و از آن نجات یافتم نجات شمشیر از صیقل. (تاریخ بیهقی). جان همچو خون دیده ز دیده براندمی گر هیچ سود کردی و بودی نجات تو. مسعودسعد. آخر رای من بر عبادت قرار گرفت، چه مشقت طاعت در جنب نجات آخرت وزنی نیارد. (کلیله و دمنه). آدمی را بیهوده از کار آخرت بازمیدارد و راه نجات بر وی بسته میگرداند. (کلیله و دمنه). بشناختم که آدمی... در نجات نفس نمی کوشد. (کلیله و دمنه). شحنهٔ دانشم مرا منشور از نجات و نجاح بفرستد.خاقانی. چون تو طریق نجات از در عم یافتی شرط بود قبله گاه از در عم ساختن. خاقانی. کی باشدت نجات ز صفرای روزگار تا باشدت حیات ز خضرای آسمان.؟ آن را سبب نجات و رفع درجات و وسیلت قربت به حضرت باری تعالی ساخته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۴). خود را در آن شورانند و آن را سبب نجات و رفع درجات خویش شناسند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۱۴). || درگذشتن. (یادداشت مؤلف).[ نِ ] (اِخ) عبدالعالی (یا عبدالعال) (میر...)، فرزند میر محمدمؤمن حسینی. از شاعران قرن دوازدهم هجری [ معاصر با حزین و نصرآبادی ] و از منشیان و مستوفیان بنام عهد صفوی است. وی مدتی سمت کتابداری در کتابخانهٔ شاه سلطان حسین صفوی داشته و به عقیدهٔ آذر «نستعلیق را خوب می نوشته و شعر بسیار هم میگفته که قابل هیچ تذکره ای نیست و لطیفه های بی مزه موزون کرده»، اما به نظر نصرآبادی که خود معاشر و مصاحب وی بوده است «بغایت فانی مشرب و درویش است، به وفور اخلاق حمیده آراسته... هیچ گاه بی جذبهٔ محبتی و چاشنی دردی نیست». او راست: ای زهد سالهاست که شرمندهٔ توام گر عاشقی امان بدهد بندهٔ توام. میخواست سوی من نگرد سوی خویش دید خود نوش کرد شربت بیمار خویش را. شب از فغان همهٔ خلق را ز خواب برآرم برای آنکه تو را هیچکس به خواب نبیند. به من دشنام زیر لب دهی اما نمیدانی که من هم هر نفس قربان شوم ها زیر لب دارم. لباس سرمه ای ای کعبهٔ نگاه مپوش به مرگ من که دگر جامهٔ سیاه مپوش. رسا افتاده لطف آن لب میگون به مشربها به غیر از بوسه حرفی نیست عاشق را بر آن لب ها به گاه گریه پنهان است ازبهر تماشایش به هر اشکم نگاهی چون نظر در سیر کوکب ها. از لعن بر یزید عیان شد که شیعه را آزادی از جحیم به یک آب خوردن است! (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۳۱) (ریحانة الادب ج ۴ ص ۱۶۶) (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۲۰۹) (تذکرهٔ حزین ص ۶۲) (قاموس الاعلام ج ۶) (روز روشن ص ۶۸۲). و نیز رجوع به تاریخ ادبیات اته ص ۱۹۹ و تذکرهٔ سرخوش ص ۱۱۳ و مجلهٔ ارمغان سال ۱۵ ص ۱۸۰ و ۱۸۱ شود.[ نِ ] (اِخ) محمدحسین (میرزا...)، ملقب به معین الاسلام. از متأخرین شعر است. وی داستان بوزاسف و بلوهر را بعنوان «کلید بهشت» به نظم آورده است و مادهٔ تاریخ آن را (۱۳۱۰ هـ . ق.) چنین سروده: به تاریخ ختمش نجات این نوشت عطا آمدت زو کلید بهشت. (از دانشمندان آذربایجان ص ۳۷۲).
کلمات همقافیه با «نجات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر