معنی نجاة
5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) رهیدن. نجو. نجاء. نجایة. (منتهی الارب). رستگاری. رهیدن. (آنندراج). رستن. (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۸). برستن. (زوزنی). رجوع به نجات شود. || (اِ) حسد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || حرص. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). آز. (منتهی الارب) (آنندراج). || سماروغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کماة. (از اقرب الموارد). || شاخ درخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). غصن. (اقرب الموارد) (المنجد). || زمین و جای بلند. (منتهی الارب) (آنندراج). مکان بلندی که سیل آن را نمیگیرد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چوب هودج. (مهذب الاسما). || (ص) ارض نجاة؛ زمینی که از درخت آن کمان و عصا سازند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || ناقهٔ تیزرو. (منتهی الارب) (آنندراج). ماده شتر تیزرو. (ناظم الاطباء). ج، نجا.
کلمات همقافیه با «نجاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر