معنی نثار آوردن
6 بازدید
[ نِ وَ دَ ] (مص مرکب) تحفه آوردن. هدیه آوردن. پیشکش بردن. پیشکش کردن : به سودابه فرمای تا پیش اوی نثار آورد گوهر و مشکبوی.فردوسی. نمازش بریم و نثار آوریم درخت پرستش به بار آوریم.فردوسی. ز دینار با هر یکی سی هزار نثار آوریده برِ شهریار.فردوسی. ز زرّ و گهر این نثار آورد ز دیبا همی آن نگار آورد.اسدی. روز نوروز است و هر بنده نثار آرد همی بندهٔ شاعر همی خواهد که جان آرد نثار. امیر معزی (از آنندراج). و آن روز تا شب نیز نثار می آوردند. (تاریخ بیهقی ص ۱۵۴). زآنکه زبانم چو حدیثت کند دیده نثار آرد بهر زبان.خاقانی. کیمیای جان نثار آورده بر درگاه شاه با عقیق اشک و زرّ چهره و درّ نثار.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نثار آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر