معنی نتوض
7 بازدید
[ نُ ] (ع مص) پیدا شدن مرضی و جوششی به پوست، پس آن درب را به هیجان درآوردن و کفانیدن طرائق را. (از منتهی الارب) (آنندراج). مبتلا گشتن پوست به خشک ریشه و گری خشک و مانند آن. (از ناظم الاطباء): نتض الجلد؛ تقشر من داء کالقوباء. (معجم متن اللغة) (المنجد). خرج به داء فاثار القوباء ثم تقشر طرائق بعضها من بعض، و عبارة: ابن القطاع «تقشر من داء کالقوبا». (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نتوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر