معنی نتوان
7 بازدید
[ نَ تَ ] (ص مرکب) ناتوان. مقابل توانا. رجوع به ناتوان شود. || (فعل مضارع) بمعنی نتوان کرد. (آنندراج): برآراست سالار مصری سپاه سپاهی که نتوان بسویش نگاه. هاتفی (از آنندراج). || ممکن نیست : نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «نتوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر