معنی نتق
7 بازدید
[ نَ ] (ع مص) برکشیدن دلو را از چاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد). کشیدن دلو بزرگ از چاه. (تاج المصادر بیهقی). || برکندن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۸) (زوزنی) (فرهنگ خطی). || جنبانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). حرکت دادن. تکان دادن. (از معجم متن اللغة). قوله تعالی : {/Bوَ إِذْ نَتَقْنَا اَلْجَبَلَ ۱-۴۷:۱۷۱/}(قرآن ۷/۱۷۱)؛ ای زعزعناه. || تکان دادن و ناراحت ساختن چارپا و مرکب، سوار خود را. (از المنجد). || فشاندن. (منتهی الارب) (آنندراج). افشاندن چیزی را. (از ناظم الاطباء). || گستردن. (از اقرب الموارد). || بسیاربچه شدن زن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زیاد شدن بچهٔ زن یا ناقه. (از المنجد). || پوست باز کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی). باز کردن و برکندن پوست. (از ناظم الاطباء). پوست کندن. سلخ. (از المنجد). || فتق. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || سخن گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || در تداول عامه، قی ء. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نتق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر