معنی نبشتنی
5 بازدید
[ نِ بِ تَ ] (ص لیاقت) ازدر نبشتن. قابل نوشتن. که باید نوشت. که نوشتن آن سزاست یا لازم است : کاغذ برد تا آنچه نبشتنی است نبشته آید. (تاریخ بیهقی ص ۴۰۴). هرچه نبشتنی بود نبشته آمد. (تاریخ بیهقی ص ۴۱۳). و مسعدی را بخواند و خالی کرد، من نسخت کردم تا آنچه نبشتنی بوده به ظاهر و معما نبشت و گسیل کرده آمده. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «نبشتنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر