معنی نبشتن

معنی نبشتن

7 بازدید
[ نِ بِ تَ ] (مص) نوشتن. (ناظم الاطباء). خط. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). اثبات. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). سطر. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). کتاب. کتابة. کتب. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). زبر. سفر. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). رقم . وحی. نمق. نبق. (تاج المصادر بیهقی). صطر. ذبر. تذبیر. (منتهی الارب). نگاشتن. رسم. تزبره. تسطیر. استطار. (یادداشت مؤلف): نبشتند منشور بر پرنیان خراسان و ری هم قم و اصفهان.فردوسی. همی خواستند آن زمان زینهار نبشتند نامه برِ شهریار.فردوسی. مر این داستان را سرانجام کار نبشتند هر کس در آن روزگار.اسدی. امیر رضی اللََّه عنه پشیمان شد از فرستادن بوعلی و گفت پادشاهان اطراف ما را بخایند و بد خوانند، نامه نبشت و بوعلی را بازخواست. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۴). چنان نبشتی [ مسعود ] که از آن نیکوتر نبودی چنانکه دبیران استاد در انشاء آن عاجز آمدندی. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۰). نامه ها رسید سوی ما پوشیده از غزنین... بوعلی کوتوال و دیگر اعیان و مقدمان نبشته بودند و طاعت و بندگی نموده. (تاریخ بیهقی). وگر در نبشتن خطائی کنی سرت چون قلم دور ماند ز دوش. مسعودسعد. و روزگاری دراز به نبشتن مشغول شد. (کلیله و دمنه). به کرات ملطفات نبشته و مرقعات فرستاده است. (سندبادنامه ص ۱۹۵). ز نزدیکان تخت خسروانی نبشته هر یکی حرفی نهانی.نظامی. - نبشتن بر سر کسی؛ مقدر کردن او را: همی گفت اگر بر سرم کردگار نبشته ست مردن به بد روزگار.فردوسی. چنینم نبشته بُد اختر بسر که من کشته گردم به دست پدر.فردوسی. نبشته بدین گونه بُد بر سرم غم کرده های کهن چون خورم؟فردوسی. (و نیز رجوع به نبشته شود). عیب قطنی مکن ای اطلس پاکیزه سرشت تار او چونکه به پود تو نخواهند نبشت. نظام قاری.
[ نَ بَ تَ ] (مص) پیچیدن. نوشتن. طی : کشته و بر کشته چند روز گذشته در کفنی هیچ کشته را ننبشته.منوچهری. || طی کردن. درنوردیدن. درنوشتن. درنبشتن : پای مسیحا که جهان می نبشت بر سر بازارچه ای می گذشت.نظامی. ره نوردی که چون نبشتی راه گوی بردی ز مهر و قرصهٔ ماه.نظامی. {aنبشتم a} بسی کوه و دریا و دشت کز آنسان کسی در نداند نبشت.نظامی. - درنبشتن؛ طی کردن. درنوردیدن : نبشتم بسی کوه و دریا و دشت کز آنسان کسی {aدرa} نداند {aنبشت.a}نظامی. - ره نبشتن؛ راه پیمودن : وهم تهی پای بسی ره نبشت هم ز درش دست تهی بازگشت.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «نبشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید