معنی نبرد کردن
5 بازدید
[ نَ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) جنگ کردن. جنگیدن : وآن را که روزگار مساعد شد با ناوکی نبرد کند سوزنش.ناصرخسرو. حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستم بنده ایم ار صلح خواهی کرد با ما یا نبرد. سعدی. - نبرد کردن با کسی؛ در تداول، یک ودو کردن با او. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نبرد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر