معنی نبرد آوردن
6 بازدید
[ نَ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) جنگیدن. جنگ کردن. نبرد کردن. رجوع به نبرد و نبرد کردن شود. || حریف گشتن. داخل شدن (در مسابقه و پیکار): نهادیم بر جای شطرنج نرد کنون تا به بازی که آرد نبرد.فردوسی. رجوع به نبرد کردن شود.
کلمات همقافیه با «نبرد آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر