معنی نبردی
4 بازدید
[ نَ بَ ] (ص نسبی) درخور نبرد. مخصوص نبرد. مخصوص میدان جنگ : به گرز نبردی بر افراسیاب کنم تیره گون تابش آفتاب.فردوسی. به تیغ نبردی تو را جستمی وز این گفتِ بیهوده وارستمی.فردوسی. ز نای نبردی برآمد خروش غو کوس در لشکر افکند جوش.اسدی. || نبرده. مرد نبرد. جنگی. جنگاور. اهل جنگ : شاه ابوالقاسم بن ناصر دین آن نبردی ملک نبرده سوار.عسجدی.
کلمات همقافیه با «نبردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر