معنی نبال
10 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) نبلة. نبلاء. (معجم متن اللغة). جِ نبیل و نبل. رجوع به نبیل شود. || جِ نبلة. (معجم متن اللغة). رجوع به نبلة شود.[ نَ ] (ع اِمص) نبالة. آگاهی و دانست و آمادگی جهت کاری. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). رجوع به نبالة شود.[ نَ بْ با ] (ع ص) خداوند تیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تیردار. (منتهی الارب). صاحب تیر. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || تیرانداز. (از المنجد). || تیرفروش. (مهذب الاسماء). || تیرساز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سازندهٔ تیر. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). تیرگر. (دهار) (مهذب الاسماء). || با خفتان. (منتهی الارب). ج، نَبّالة.
کلمات همقافیه با «نبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر