معنی نباج

معنی نباج

6 بازدید
[ نَ ] (اِ) بمعنی انباغ است و آن دو زن باشد که در نکاح یک مرد است. (برهان قاطع). نباغ. انباغ. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). آن دو زنند که در عقد یک شوهر باشند و آنان یکدیگر را وسنی خوانند، و نباغ تبدیل نباج است. (انجمن آرا). دو زن که دارای یک شوی باشند و هر یک از آن دو نباج است مرد دیگری را و نباغ نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به بنانج و نباغ شود.
[ نَ ] (ع اِ) پشته ها. (آنندراج). آکام عالیه. (اقرب الموارد) (المنجد). جِ نبجة. (از منتهی الارب). رجوع به نبجة شود. || نُبُج. جوال های سیاه. (از معجم متن اللغة). رجوع به نبج شود.
[ نَ ] (ع اِ) جِ نَبَجان بمعنی وعید است. (المنجد). رجوع به نبجان شود.
[ نُ ] (ع اِ) آواز سگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج): نباج الکلب؛ نباحه. (اقرب الموارد) (المنجد). نبیج. نباح. (از معجم متن اللغة). || آواز تیز و ضرطه. (ناظم الاطباء). تیز. (آنندراج) (منتهی الارب). ضراط. (المنجد) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || آواز. (آنندراج) (منتهی الارب).
[ نَ بْ با ] (ع ص) سخت آواز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شدیدالصوت. (معجم متن اللغة). شدیدالصوت که احمقانه سخن گوید. (از اقرب الموارد): رجل نباج و نباح؛ شدیدالصوت جافی الکلام. (اقرب الموارد). || کلب نباج؛ سگ سخت آواز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سگ خشن بانگ. نباجی. (از معجم متن اللغة). || که احمقانه سخن گوید. متکلم به حمق. (از معجم متن اللغة). || کذاب. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || انه نفاج نباج؛ لیس معه الا الکلام. (از معجم متن اللغة). || (اِ) کبچهٔ پِسْت شور. (منتهی الارب). کفچه ای که بدان پِسْت می شورانند. (ناظم الاطباء). المجدح المسویق. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).
[ نِ ] (اِخ) موضعی است در طریق بصره به مکه. (از معجم البلدان). و آن قریه ای است از بادیهٔ بصره در نیمه راه بصره به مکه. (از الانساب سمعانی).

کلمات هم‌قافیه با «نباج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید