معنی ناگهانی
6 بازدید
[ گَ ] (ص نسبی) فجائی. بی مقدمه. سریع. (یادداشت بخط مؤلف). - بلای ناگهانی؛ بلائی که بی خبر و یک دفعه روی دهد. (ناظم الاطباء). - مرگ ناگهانه و ناگهانی؛ مرگ مفاجاة. (ناظم الاطباء): می چارهٔ مرگ ناگهانی است سرمایهٔ عمر جاودانی است.واله اصفهانی. جان کندن تدریجی خود را آخر تبدیل به مرگ ناگهانی کردیم.فرخی یزدی.
کلمات همقافیه با «ناگهانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر