معنی ناگزیر کردن
5 بازدید
[ گُ کَ دَ ] (مص مرکب) ناچار کردن. وادار کردن. - ناگزیر کردن از؛ واداشتن به. مجبور کردن به. رجوع به ناگزیر شود.
کلمات همقافیه با «ناگزیر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر