معنی واژه ناکردنی
6 بازدید
[ کَ دَ ] (ص لیاقت) کاری که شایستهٔ کردن نباشد. (ناظم الاطباء). که سزاوار و درخور عمل نیست. ناسزا. ناشایسته. ناروا. آنچه نباید کرد. محظورعنه. ممنوع عنه : بپرهیزد از هرچه ناکردنی است نیازارد آن را که نازردنی است.فردوسی. ز ناکردنی کار برتافتن به از دل به اندوه و غم یافتن.فردوسی. به روزگار جوانی ناکردنی ها کرده بود و زبان نگاه ناداشته. (تاریخ بیهقی). هر آنکو کند کار ناکردنی غمی بایدش خورد ناخوردنی. ؟ (از سندبادنامه ص ۱۷۹). چرا از پی سنگ ناخوردنی کنی داوری های ناکردنی.نظامی. سرمست و بیقرار همی گفت و می گریست ناکردنی بکردم و نابودنی ببود.عطار. گر مرا این بار ستاری کنی توبه کردم من ز هر ناکردنی.مولوی. و هرگاه در یک نوع ناکردنی مداخلت کردی اخوات آن بزودی بدان پیوسته گردد که زلت ها به یکدیگر پیوسته اند. (خردنامه). || محال. غیرممکن. کاری که انجام پذیر نبود. (ناظم الاطباء).