معنی ناکاردان
5 بازدید
(نف مرکب) بی تجربه. ناشی. نامجرب. که وارد به کار نیست. مقابل کاردان : ز بی مایه دستور ناکاردان ورا جنگ سود آمد و جان زیان.فردوسی. همی گفت پرمایه بازارگان به شاگرد، کای مرد ناکاردان.فردوسی. تو شاه بزرگی و ما همچو لشکر ولیکن یکی شاه ناکاردانی. منوچهری (از نسخهٔ خطی دیوان).
کلمات همقافیه با «ناکاردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر