معنی ناچار کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) ملزم ساختن. الزام. مجبور کردن.
کلمات همقافیه با «ناچار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر