معنی ناچار شدن
5 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) مجبور شدن. ناگزیر شدن. لاعلاج شدن. (ناظم الاطباء). درماندن. اضطرار.
کلمات همقافیه با «ناچار شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر