معنی ناپسند آمدن
5 بازدید
[ پَ سَ مَ دَ ] (مص مرکب) پسند نیامدن. پسند نکردن. زشت شمردن. نکوهیده داشتن. روا نداشتن. مکروه دانستن. منکر داشتن. نپسندیدن : ناپسند آمد اهل بینش را کشتن آن صنع آفرینش را.نظامی. چو بد ناپسند آیدت خود مکن پس آنگه به همسایه گو بد مکن.سعدی. ملک را تدبیر او ناپسند آمد و زجر فرمود. (گلستان). چه خصلت ز من ناپسند آمدت.سعدی. - ناپسند نیامدن؛ قبول کردن. پسندیدن : ز مریم نیاطوس پذرفت پند نیامدش گفتار او ناپسند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناپسند آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر