معنی ناپسند

معنی ناپسند

8 بازدید
[ پَ سَ ] (ن مف مرکب) غیرمطبوع. ناگوار. مکروه. (ناظم الاطباء). ناپسندیده. چیزی که پسندیده نباشد. ناخوش آیند. نادلپذیر. مکروه. نامطبوع. نه بدلخواه. بخلاف میل. علی رغم. کریه : عاشقی خواهی که تا پایان بری بس که بپسندید باید ناپسند. رابعه بنت کعب. یکی آگهی یافتم ناپسند سخنهای ناخوب ناسودمند.فردوسی. بپوشیدم این جامهٔ ناپسندبفرمان آن شهریار بلند.فردوسی. بدانستم آن نامهٔ ناپسند که آمد ز فرزند چندین گزند.فردوسی. محنت و حال ناپسند اینت فتوح روز و شب بلبل و چشم دردمند اینت دوای آسمان. خاقانی. بباید ساخت با هر ناپسندی که ارزد ریش گاوی ریشخندی.نظامی. هر که پسند آمدش چون تو یکی در کنار بس که بخواهد شنید سرزنش ناپسند. سعدی. خلاصم ده از ورطهٔ ناپسند به رویم در مغفرت درمبند.نزاری قهستانی. || قبیح. زشت. (ناظم الاطباء). بد. نکوهیده. ناخوب. ناممدوح. نامستحسن. ناستوده. مذموم. ذمیم : نهنگ و دیو و پلنگش مخوان و شیر مدان که ناپسند بود نزد مردم هشیار.فرخی. گفت یا زن در حق پیغمبران دعا نکنم که ناپسند است. (قصص ص ۱۲۱). خود تو کاهل نشستی ای غافل ناپسند است غفلت از عاقل.سنائی. مده ناخوب را بر خاطرم راه بدار از ناپسندم دست کوتاه.نظامی. در ما بروی کسی درمبند که دربستن در بود ناپسند.نظامی. آب در دیده گفتش آن دلبند کاینچنین ناپسند را مپسند.نظامی. لیک چون اغلب بدند و ناپسند بر همه می را محرم کرده اند.مولوی. لقمان را گفتند ادب را از که آموختی گفت از بی ادبان هر چه ازیشان در خاطرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم. (گلستان). تعرض سؤالی از اهل ادب در نظرش قبیح و ناپسند آمد. (گلستان). به مستی سخاوت بود ناپسند اگر عاقلی بشنو این طرفه پند. نزاری قهستانی. || کار بد. حرکت شنیع : اگر در اخلاق من ناپسندی بینی که مرا آن پسند همی نماید برآنم اطلاع فرمائی. (کلیات سعدی چ مصفا، ص ۹۰). اگر صد ناپسند آید ز درویش رفیقانش یکی از صد ندانند. سعدی (گلستان). || نامقبول. مردود. (ناظم الاطباء). نامرغوب. غیرمقبول. که مورد پسند نیست. که طالب و خواستار ندارد: گهر بی هنر ناپسند است و خوار برین داستان زد یکی هوشیار.فردوسی. بنزدیک یزدان بود ناپسند نباشد بدین بارگه ارجمند.فردوسی. برآورد از او کاخهای بلند نبد در جهان نزد کس ناپسند.فردوسی. || سخن ناپسند. لغو. بیهوده : چنین گفت فرزانهٔ هوشمند که دانا نگوید سخن ناپسند.سعدی. گرم ناپسندی بر اقلام رفت حدیث از می و مطرب و جام رفت. نزاری قهستانی. || (نف مرکب) ناپذیرنده. ناپسندنده. ننیوشنده. خیره سر. حرف نشنو. نصیحت ناپذیر: گمان بردمت زیرک و هوشمند ندانستمت خیره و ناپسند.سعدی. یکی پند گیرد دگر ناپسند نپردازد از حرف گیری به پند.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «ناپسند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید