معنی ناپخته
5 بازدید
[ پُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نپخته. هنوز پخته ناشده. طبخ نشده. (ناظم الاطباء). در غذاها، گوشت و امثال آن. غیرمطبوخ. پخته نشده. خام. نیّ. اسلغ. عَفِص. (بحرالجواهر): که ناپخته نیکوتر از نیم خام.امیرخسرو. || در میوه ها: نرسیده. کال. نارس. خام. نارسیده. فجّ : گلشن آتش بزنید وز سر گلبن و شاخ نارسیده گل و ناپخته ثمر بگشائید.خاقانی. || بی تجربه. ناشی. ناآزموده. غیرمجرّب. نامجرّب. ناآزموده کار. ناوارد بکار. کار نادیده. بی احتیاط. سبک رای. سبکسر: چو ناپخته آمد ز سختی بجوش یکی گفتش از چاه زندان خموش.سعدی. نالیدن عاشقان دلسوز ناپخته مجاز می شمارد.سعدی. فردا به داغ دوزخ ناپخته ای بسوزد کامروز آتش عشق از وی نبرد خامی. سعدی. || ناسخته. ناسنجیده : هر چه ناکردهٔ عزم تو قضا فسخ شمرد هرچه ناپختهٔ حزم تو قدر خام گرفت. انوری. - بچّهٔ ناپخته؛ بچّهٔ ناتمام. - چرم ناپخته؛ چرم دباغی نشده : شه آن چرم ناپختهٔ نیم خام بدرد بخاید به حرصی تمام.نظامی. - خط ناپخته؛ خطی که از روی دستور و تعلیم خط نباشد. خط نازیبا. - کلام ناپخته؛ سخن ناسخته. نسنجیده. بدون فکر.
کلمات همقافیه با «ناپخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر