معنی ناپاکسرپنجه
4 بازدید
[ سَ پَ جَ / جِ ] (ص مرکب) ظالم. ستمکار. که دست تطاول به سوی دیگران دراز کند: یکی پادشه زاده در گنجه بود که دور از تو ناپاک سرپنجه بود.سعدی.
کلمات همقافیه با «ناپاکسرپنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر