معنی ناپارسائی
5 بازدید
(حامص مرکب) ناپرهیزگاری. بی عفتی. آلوده دامنی. نداشتن پرهیز و طهارت و تقوی. ناپاکی. بی تقوائی. مقابل پارسایی : به ناپارسائی نگر نغنوی نیارم نکو گفت اگر نشنوی .ابوشکور. ز کار وی ار خون خروشی رواست که ناپارسائی بر او پادشاست.فردوسی. چو آکنده شد پادشائی گرفت ببالید وناپارسائی گرفت.فردوسی. ناپارسائی هم از مردان عار است و هم از زنان. (اسکندرنامهٔ خطی). چون شما را ناپارسائی او معلوم شد. (اسکندرنامه).
کلمات همقافیه با «ناپارسائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر