معنی ناپارسا
4 بازدید
(ص مرکب) بی تقوا. فاسق. فاجر. ناحفاظ. ناپاک. آلوده دامن. غیرمتقی. مقابل پارسا: چنین داد پاسخ که ای پادشا مده گنج هرگز به ناپارسا.فردوسی. سرمایهٔ آن ز ضحاک بود که ناپارسا بود و ناپاک بود.فردوسی. کف شاه ابوالقاسم آن پادشا چنین است ناپاک و ناپارسا.فردوسی. زنان پارسا و نیک در جهان بسیار بوده اند و ناپارسا و بی شرم هم بسیار بوده اند. (اسکندرنامهٔ خطی). زنانی که طاعت به رغبت برند ز مردان ناپارسا بگذرند.سعدی. به حق پارسایان کز در خویش نیندازی من ناپارسا را.سعدی. ز زنجیر ناپارسایان برست که در حلقهٔ پارسایان نشست.سعدی. || بی احتیاط: [ فرستادهٔ سلم و تور به فریدون گفت ] منم بنده ای شاه را ناسزا چنین بر تن خویش ناپارسا. پیامی درشت آوریده به شاه...فردوسی.
کلمات همقافیه با «ناپارسا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سا» برای سرودن شعر