معنی ناوردگه
5 بازدید
[ وَ گَ هْ ] (اِ مرکب) ناوردگاه. جنگ گاه. میدانگاه. میدان جنگ. جای نبرد. رزمگه. آوردگه. آوردگاه : به ناوردگه شد جهان پهلوان ز قلب اندرون با سپاهی گران.فردوسی. بسی یک بدیگر درآویختند بسی خون به ناوردگه ریختند.نظامی. در صف ناوردگه لشکرش دست علم بود و زبان خنجرش.نظامی.
کلمات همقافیه با «ناوردگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر