معنی ناوردگاه
5 بازدید
[ وَ ] (اِ مرکب) جنگ گاه. (برهان قاطع) (از بهار عجم). جای جنگ. محل پیکار. (آنندراج) (انجمن آرا). آوردگاه. (انجمن آرا). رزمگاه. میدان جنگ. (ناظم الاطباء). دشت کین. دشت نبرد. آوردگه. رزمگه. میدان رزم : دو لشکر بهم کینه خواه آمدند دلیران ناوردگاه آمدند.اسدی. || جولانگاه. جولانگه : ناوردگاه سازد میدان مدح تو هر کس که او سوار کمال و هنر شود. مسعودسعد. او را چو در نبرد برانگیزد ناوردگاه چرخ کیان باشد.مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «ناوردگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر