معنی ناهوشمندی
4 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) ناهوشیاری. بی هوشی. بی عقلی. بی فراستی. ابلهی. کانائی. کودنی. بلاهت. ناهوشمند بودن. مقابل هوشمندی. رجوع به ناهوشمند و هوشمندی شود.
کلمات همقافیه با «ناهوشمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر