معنی ناهنجار
6 بازدید
[ هَ ] (ص مرکب) بی راه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). نه به آئین. (یادداشت مؤلف). بی قاعده. برخلاف طریقهٔ معین. (لغات فرهنگستان). نامناسب. || درشت. ناهموار. (از ناظم الاطباء). خشن. ناملایم. ناخوار. ناخار. - رفتار ناهنجار؛ رفتار بی تناسب و ناملایم و ناپسند. || خشن. تربیت ناشده. ناخراشیده. نخراشیده و نتراشیده. بدون ادب و ظرافت : در دل گفتم که مردی ناهنجار است که با دست ناشسته غذا میخورد. (تذکرة الاولیاء).
کلمات همقافیه با «ناهنجار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر