معنی ناهق
5 بازدید
[ هِ ] (ع اِ) جای برآمدن نهاق از گلوی خر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (فرهنگ نظام) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از المنجد). مخرج نهاق از حلق حمار. مخرج آواز حمار. ج، نواهق. || حمار. (معجم متن اللغة). خر. (فرهنگ خطی). خر نر. (غیاث اللغات از منتخب و صراح). || تندی در رخسار اسب و خر و جز آن که مجرای اشک در آن است. (ناظم الاطباء). ج، نواهق. رجوع به ناهقان شود. || (ص) آواز حمار برکشنده. (فرهنگ نظام) (آنندراج). نهق الحمار؛ صوت کشهق، فهو ناهق. (اقرب الموارد) (المنجد). آنکه نهیق آرد. عرعرکننده.
کلمات همقافیه با «ناهق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هق» برای سرودن شعر