معنی نامضبوط
3 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) بند و بست ناشده. ضبطناشده. پراکنده. (ناظم الاطباء). بی تربیت. بی سامان : چون این حرکات نامضبوط و این هذیانات نامربوط از وی ظاهر گشت، گمان بردم که جنون بر دل وی مستولی شده است. (سندبادنامه ص ۷۶). || سرکش. گستاخ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نامضبوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر