معنی نامصور
5 بازدید
[ مُ صَ وْ وَ ] (ص مرکب) تصویرناشده. شکل و صورت نایافته : اندر مشیمهٔ عدم از نطفهٔ وجود هر دو مصورند ولی نامصورند.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نامصور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر