معنی نامزد کردن

معنی نامزد کردن

4 بازدید
[ زَ کَ دَ ] (مص مرکب) تعیین کردن. انتخاب کردن. گزیدن : یکی لشکری نامزد کرد شاه کشید آنگهی تور لشکر به راه.فردوسی. چو آمد ز پهلو برون پهلوان همه نامزد کرد جای گران.فردوسی. امیر اجل سیدابوالفضل امیر بوری را با فوجی ترکمانان نامزد کرد و امیر اسماعیل قوقهی و امیر قوقهی و امیر احمد برادر وی با مردمان اوق نامزد کرد سرکشان و مردمان پیش زره را به امیر اجل طاهر سپرد و او را به ایشان نامزد کرد و غلامان خویش را هم با وی نامزد کرد. (تاریخ سیستان). رسولی نامزد کرد تا نزدیک علی تکین رود مردی سخت جلد که وی را ابوالقاسم رحال گفتندی. (تاریخ بیهقی). هم در این شب ملطفه ای نبشت و فرمود تا سبک دو رکابدار که آمده بودند پیش از این بچند مهم نزدیک امیر نامزد کنند. (تاریخ بیهقی). اعیان ری خطیب را نامزد کردند [ به رسولی ] و پیغام دادند سوی مغرور آل بویه. (تاریخ بیهقی). در حال پسرش نعمان را با ده هزار سوار نامزد کرد تا به حدود طیسبون آن اعمال کی سرحد فرس بود رفتند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۷۵). یکی از سالاران خود نامزد کرد به جنگی. (کلیله و دمنه). سلطان گفت: برو و از آخر هر کدام اسب که خواهی بگشای... امیر علی اسبی نامزد کرد بیاوردند و به کسان من دادند. (چهارمقالهٔ نظامی عروضی). تا غمت را بر در من نامزد کرد آسمان حصن صبرم هر شبی بام آسمان است از غمت. خاقانی. ابونصربن ابی زید را وزارت نامزد کرد و در صحبت این لشکر به بخارا فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۳۶). || تخصیص دادن. اختصاص دادن : ز کرسی و خرگاه و پرده سرای همان خیمه و آخور و چارپای شتر بود پیش اندرون پنج صد همه کرده آن رسم را نامزد.فردوسی. و در جناح آنچه لشکر قوی تر میبود جانب قلب نامزد کرد. (تاریخ بیهقی). نامزد زائران کنی گه کشتن فی المثل ار گلبنی به باغ بکاری.؟ || نشان کردن. نشانه کردن. نام خود بر کسی نهادن. تعیین همسر آینده. حلقهٔ نامزدی به انگشت همسر آینده کردن. رجوع به نامزد شود.

کلمات هم‌قافیه با «نامزد کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید