معنی نامبردار کردن
7 بازدید
[ بُ کَ دَ ] (مص مرکب) به نام و شهرت رساندن. شهرت بخشیدن. مشهور کردن. || تربیت کردن. پرورش دادن و به حد لیاقت و شهرت رساندن. به جاه و منصب رساندن. سری و سروری بخشیدن : نرفت از جهان سعد زنگی به درد که چون تو پسر نامبردار کرد.سعدی.
کلمات همقافیه با «نامبردار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر