معنی نامبردار شدن
6 بازدید
[ بُ شُ دَ ] (مص مرکب) معروف و مشهور شدن. سرشناس گشتن. سروری و سالاری یافتن : نبیره، پسر داشتم لشکری شده نامبردار هر کشوری.فردوسی. و رجوع به نامبردار شود.
کلمات همقافیه با «نامبردار شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر