معنی ناقرة
6 بازدید
[ قِ رَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب). موضعی است بین مکه و بصره. (از معجم متن اللغة).[ قِ رَ ] (ع ص) تأنیث ناقر است. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به ناقر شود. ج، نواقر. || (اِ) بلا. سختی. || مصیبت. رنج. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مصیبت. (معجم متن اللغة). || داهیة. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (المنجد). || حجت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). الحجة المصیبة. (اقرب الموارد) (المنجد). دلیل راست و درست. برهان راست و استوار برابر با واقع. || مخاصمه. (از المنجد). یقال: بینهما ناقرة؛ ای مراجعة فی الکلام؛ یعنی سخن را به هم بازمیگردانند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بینهم ناقرة و نقرة؛ مراجعة فی الکلام. (اقرب الموارد). بینهم ناقرة؛ مراجعة فی الکلام و مخاصمة. (المنجد). جر و بحث. مناقشه. ج، نواقر.
کلمات همقافیه با «ناقرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر