معنی نافطة
5 بازدید
[ فِ طَ ] (ع ص، اِ) کف نافطة؛ کف دست آبله کرده و شوخ بسته. (منتهی الارب). نفیطة. منفوطة. دستی که بر اثر کار فروان قرحه و آبله برآورده باشد. (از معجم متن اللغة). || بز ماده، یا از اتباع است عافطة را، یقال: ما له عافطة و لانافطة. (منتهی الارب). ماعزة. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ما له عافطة و لانافطة؛ نیست او را چیزی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رغوة نافطة؛ ذات نفاخات. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || بز و گوسفند که دفعه دفعه کمیز اندازد. (منتهی الارب). هر بز ماده و گوسپندی که دفعه به دفعه کمیز اندازد. (ناظم الاطباء): عنز نافطة؛ ای تنفط ببولها، ای تدفعه دفعاً. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نافطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر