معنی نافرمانبرداری
4 بازدید
[ فَ بُ ] (حامص مرکب) عمل نافرمان بردار. طغیان. تمرد. عصیان. سرکشی. نافرمانی. اطاعت نکردن : بدخوئی و ستیزه روئی آغاز نهادند و نافرمان برداری و زبان درازی گرفتند. (گلستان).
کلمات همقافیه با «نافرمانبرداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر