معنی نافرخی
5 بازدید
[ فَ رْ رُ ] (حامص مرکب) فرخی نداشتن. نامبارکی. نامیمونی. نحوست. شومی. مقابل فرخی : که این اختران گرچه فرخ پی اند ز نافرخی نیز خالی نیند.نظامی. تا شاهباز بیضهٔ شاهی گرفته مرگ نافرخی به فر همای اندرآمده.خاقانی. || بدبختی. شوربختی : بیانی که باشد به حجت قوی ز نافرخی باشد ار نشنوی.نظامی.
کلمات همقافیه با «نافرخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر