معنی نافرخ
5 بازدید
[ فَ رْ رُ ] (ص مرکب) که فرخ نبود. مشؤوم. شوم. نامیمون. نحس. نامبارک. که فرخنده و فرخ و میمون نیست. مقابل فرخ : مخالفان تو بی فرهند و بی فرهنگ منازعان تو نافرخند و نافرزان.بهرامی. از این نافرخ اختر می هراسم فساد طالعش را می شناسم.نظامی. رجوع به فرخ شود.
کلمات همقافیه با «نافرخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رخ» برای سرودن شعر