معنی ناظمالملک
4 بازدید
[ ظِ مُلْ مُ ] (اِخ) جهانگیر خان (میرزا...)بن محب علی حسینی مرندی. از رجال قرن اخیر ایران است، وی مدتی عهده دار سفارت ایران در بغداد بود و «مقداری از طرف جام خراسان که متنازع فیه ایران و افغان بود و هم چنین قریب به بیست فرسخ از حدود کردستان را که قبلا در تحت استیلای غاصبانهٔ عثمانیها بود به اتکال مدارک رسمی متقنه از چنگال خصم مستخلص و به خاک ایران ملحق نمود». او راست: ۱- ترجمهٔ فارسی خطب نهج البلاغه. ۲- تفسیر سورةالعصر به فارسی. ۳- دیوان شعر. ۴- لوایح سرحدیه در محاکمات مربوط به تعیین حدود ایران و عثمانی. ۵- منظومهٔ عهدنامهٔ حضرت امیر که به مالک اشتر نوشته است. ۶- منظومهٔ وصایای نبویه به حضرت علی و نیز چهار جلد سفرنامه مشتمل بر گزارش سفرهائی که مؤلف به اسلامبول و بغداد و کابل و موصل کرده است. وی به سال ۱۳۵۲ هـ . ق. درگذشت. در شعر به ضیائی تخلص می کرد. رجوع به ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۵۹ شود.
کلمات همقافیه با «ناظمالملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر