معنی ناضف
3 بازدید
[ ضِ ] (ع ص) خادم. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). خدمتکار که خدمت کند کسی را. || که همه را می آشامد: نضف ما فی الاناء؛ شربه جمیعه. (معجم متن اللغة). نضف الفصیل نضفاً؛ همهٔ شیر پستان مکید شتر بچه. (منتهی الارب). رجوع به نضف شود. || رجل ناضف؛ مرد گوززننده. (منتهی الارب). مرد بسیار گوززننده. (ناظم الاطباء). ضراط. (اقرب الموارد). منضف. ضرّاط. (المنجد) گوزو. || مرد بول زننده. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «ناضف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضف» برای سرودن شعر