معنی ناصیهکوبان
6 بازدید
[ یَ / یِ ] (ق مرکب) سجده کنان. در حالت پیشانی به زمین سائیدن : پای کوبان بحرم رفتم و عیبم کردند بر در دیر مغان ناصیه کوبان رفتم. عرفی (ازآنندراج).
کلمات همقافیه با «ناصیهکوبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر