معنی ناصع
6 بازدید
[ صِ ] (اِخ) از بلاد حبشه است. (از معجم البلدان).[ صِ ] (ع ص) خالص از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خالص و صافی هرچیز. (فرهنگ نظام) (اقرب الموارد). خالص. (غیاث اللغات از منتخب و قاموس). خالص صافی. (المنجد). الخالص من کل لون. (معجم متن اللغه). یقال: ابیض ناصع و اصفر ناصع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حسب ناصع؛ خالص. (معجم متن اللغة). خالص من کل لؤم. (اقرب الموارد) (المنجد). ناصع از سپاه و مردم؛ خالص که غیری با ایشان نیامیخته باشد. (معجم متن اللغة). الناصع و النصاع؛ الاحمر خالص الحمرة. (معجم متن اللغة). || صاف و روشن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). واضح. (از معجم متن اللغة). حق ناصع؛ ظاهر. (اقرب الموارد) (المنجد). || الناصع و النصیع؛ البحر، و انکره بعضهم و انما هوالبضیع. (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «ناصع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صع» برای سرودن شعر