معنی ناصری
5 بازدید
[ صِ ] (ص نسبی) بدین نسبت مشهور است عیسی مسیح اللََّه، چون وی در ناصره از مادرش مریم متولد گشت. رجوع به ناصره شود. و نیز رجوع به قاموس کتاب مقدس ص ۸۶۷ شود.[ صِ ] (اِخ) از دهات دهستان چغان پور بخش خورموج شهرستان بوشهر است و در ۲۴هزارگزی جنوب شرق خورموج و در شمال رودمند، در جلگهٔ گرمسیر مالاریاخیزی واقع است و ۳۱۶ تن سکنه دارد. آبش از چاه تأمین می شود، محصولش غلات و خرما و شغل اهالیش زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۷ ص ۲۳۳).[ صِ ] (اِخ) از دهات دهستان خنافرهٔ بخش شادگان شهرستان خرمشهر است در ۴هزارگزی مغرب شادگان و ۳هزارگزی مغرب جاده ماشین رو شادگان به آبادان، در دشت گرمسیر مالاریاخیزی واقع است و ۳۰۰ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ جراحی و محصولش خرما و غلات و برنج و شغل مردمش زراعت و حشم داری و صنعت دستی اهالی عبابافی است. راه این ده در تابستان ماشین رو است. ساکنین آن از طایفهٔ آل ابوخفر هستند. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۶ ص ۳۵۳).[ صِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهٔ بخش زرند شهرستان کرمان در ۱۳هزارگزی شمال باختری زرند و ۴هزارگزی جنوب راه مالرو زرند به بافق واقع است و ۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیای ایران ج ۸).[ صِ ] (اِخ) نام قدیم شهر اهواز است. رجوع به اهواز شود.[ صِ ] (اِخ) شهر طهران. (ناظم الاطباء). شهر تهران را به عهد سلطنت ناصرالدین شاه، دارالخلافهٔ ناصری می گفتند.[ صِ ] (اِخ) (قنات...) از قنوات وقفی تهران در سمت مغرب، مقدار آب ۵ سنگ، مسافت مادرچاه تا شهر یک فرسنگ. (یادداشت مؤلف).[ صِ ] (ص نسبی، اِ) نام نوعی مسکوک بوده است: الدرهم او الدینار الناصری و جمعه الدراهم والدنانیر الناصریه. رجوع به رسالهٔ نقود و اوزان صص ۷۰-۷۱ و نیز رجوع به ناصریة شود.[ صِ ] (ص نسبی، اِ) نام قسمی کاغذ منسوب به ابوالحسین ناصر کاغذی معروف به دهقان. (یادداشت مؤلف).[ صِ ] (ص نسبی، اِ) نصرانی. نامی که یهود به مسیحیان اوایل می دادند.[ صِ ] (اِخ) ناصر (میرزا...) ابن میرزا صادق شیرازی، از شاعران متأخر است. فرصت الدوله در آثار عجم این ابیات را از او آورده است: آرزو می کند دلم چندی با سر زلف دوست پیوندی چه شود کم ز حسنت ار برسد به وصال تو آرزومندی یا چه گردد که تلخ کامی را عیش خوش سازی از شکرخندی. رجوع به آثار عجم ص ۵۷۰ و نیز دانشمندان و سخن سرایان فارس ج ۴ ص ۶۲۰.
کلمات همقافیه با «ناصری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر