معنی ناصر

معنی واژه ناصر

7 بازدید
[ صِ ] (ع ص، اِ) یاریگر. رهاننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). یاری دهنده. (السامی) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات). یاری کننده. (فرهنگ نظام). نصرت کننده. مددکار. فریادرس. معین. فیروزی دهنده. رفیق. همراه. (ناظم الاطباء). یار. یاور. ج، نصار. نصر. انصار: جاودان شاد باد و در همه وقت ناصرش ذوالجلال و الاکرام.فرخی. به طوع و طبع کند ناصر ترا یاری به جان و تن ندهد حاسد ترا زنهار. مسعودسعد. ناصر ملت طراز، قاهر بدعت گداز شاه خلیفه پناه، خسرو سلطان نشان.خاقانی. حافظ اعلام شرع ناصر دین رسول کز مدد علم اوست نصرت حزب خدا. خاقانی. چون به سخن راستی آری به جای ناصر گفتار تو باشد خدای.نظامی. نسل ایشان نیز هم بسیار شد نور احمد ناصر آمد یار شد.مولوی. اگر از چشم همه خلق بیفتم سهل است تو مپندار که مخذول ترا ناصر نیست. سعدی. قائم مقام ملک سلیمان و ناصر اهل ایمان. (گلستان). || آب که از دور آید و مدد کند سیل ها را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ج، نُصّار. نَصر. اَنصار. || راه گذر آب به سوی وادی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مجرای آب به سوی وادی ها. (از اقرب الموارد). مجرای آب به وادی. (فرهنگ نظام). مجری الماء الی الاودیة. (المنجد) (معجم متن اللغة). ج، نواصر. رجوع به نواصر شود. || پشتهٔ بزرگ به درازی یک کروه و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج). پشتهٔ بزرگ به درازای یک میل و مانند آن. (ناظم الاطباء). اعظم من التلعة یکون میلا او نحوه. (اقرب الموارد).
[ صِ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء).
[ صِ ] (اِخ) (... خان) دومین از سلاطین خاندیش هند است و پس از ملک راجه به سال ۸۰۱ هـ . ق. به سلطنت رسید. و تا سال ۸۴۱ حکومت کرد مؤلف طبقات سلاطین اسلام آرد: «ناصرخان نخستین فرمانروای مسلم خاندیش که خود را از زیر بار اطاعت سلاطین دهلی بیرون آورد مدعی رساندن نسب خویش به خلیفه ثانی عمر بود. این شخص از راه مواصلت با پادشاهان گجرات نسبت داشت و ممالک او که شامل درهٔ سفلای نهر تپتی نیز بود با خاک گجرات فقط به واسطهٔ بیشه ای مجزا می شد و پایتخت او شهر برهان پور در نزدیکی قلعهٔ اسیرگره بود. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۸۴).
[ صِ ] (اِخ) از پارسی گویان قرن اخیر است. مؤلف صبح گلشن آرد: «مولوی محمد ناصر از مردم رامجرد افغانان بوده و مشق سخن از مولوی غلام جیلانی رفعت رامجوری نموده... به سال ۱۲۵۹ هـ . ق. درگذشته است: بر گرد رخت که خط و خال آمده است خضریست که همره بلال آمده است نی نی غلطم که از پی غارت دل شهزادهٔ زنگ مورچال آمده است. * مثل تو به دهر شهسواری نبود چون من به زمانه خاکساری نبود پیوسته رکاب تو ببوسد خاکم بر خاطر تو اگر غباری نبود. (صبح گلشن ص ۴۹۵).
[ صِ ] (اِخ) (قاضی...) مؤلف صبح گلشن این بیت را از او نقل کرده است : چه اعتماد کند کس به وعده ات ای گل که همچو غنچه زبان در تهِ زبان داری. و جای دیگر از وی نشانی دیده نشد.
[ صِ ] (اِخ) تخلص شعری ناصرالدین شاه قاجار است. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۱۴۴). رجوع به ناصرالدین شاه قاجار شود.
[ صِ ] (اِخ) ابن ابی نیهان، از دانشمندان دیار عمان بود و به ساحری اشتهار داشت، سلاطین و امرای دیارش از او بیمناک بودند، به زنگبار درگذشت. از روابط وی با سلطان سعیدبن سلطان بن الامام روایتها کرده اند، گویا او را کتابی بوده است که در آن حوادث عمان را در زمان خویش ثبت کرده است وی به سال ۱۱۹۲ هـ . ق. متولد شد و به سال ۱۲۶۳ درگذشت. رجوع به الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ و تحفة الاعیان ج ۳ ص ۲۰۹ شود.
[ صِ ] (اِخ) ابن حسین، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به قوام الدین. وی به سال ۵۱۸ هـ . ق. به وزارت محمودبن محمدبن ملکشاه رسید. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۴۱۵ شود.
[ صِ ] (اِخ) [ الـ ... ] ابن حسین بن محمد دیلمی مکنی به ابوالفتح، دهمین از ائمهٔ رسی یمن است. وی به سال ۴۳۰ هـ . ق. به امارت سعدا در یمن رسید و به سال ۴۴۰ به دست ابوکامل علی الصلیحی کشته شد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۹۳) (معجم الانساب ص ۱۸۸).
[ صِ ] (اِخ) ابن خسرو القبادیانی المروزی، مکنی به ابومعین. رجوع به ناصرخسرو شود.
[ صِ ] (اِخ) ابن رضابن محمدبن عبداللََّه علوی حسینی. از فقیهان و محدثان معتبر شیعه و شاگرد شیخ ابوجعفر طوسی است. او راست: کتابی در مناقب آل رسول و کتاب ادعیهٔ زین العابدین علی بن حسین و نیز کتابی مشتمل بر مکاتبات و مطایباتی که میان او و یکی از فضلا رفته است. رجوع به روضات الجنات ص ۷۵۷ شود.
[ صِ ] (اِخ) ابن عبدالحفیظ المهلا الشرفی، متوفای سال ۱۰۸۱ هـ . ق. از فقیهان بزرگ زمان خویش و وزیر امام المؤید باللََّه صاحب یمن بود و با او مباحث و مجالس داشت. او راست: «المقرر و المحرر» در قراآت و «ارجوزة فی الفقه». (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۹۲ از خلاصة الاثر ج ۴ ص ۴۴۴).
[ صِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه الاعمشی الدرعی، از امرای سودان است. وی در دو نوبت [ به سال ۱۰۷۷ و ۱۱۱۸ ] به حکومت سودان رسید. (از معجم الانساب ص ۱۳۳ و ۱۳۵).
[ صِ ] (اِخ) ابن علناس، پنجمین از بنی حماد است. وی پس از کشتن بلکین بن محمد به سال ۴۵۴ هـ . ق. به سلطنت رسید و تا سال ۴۸۱ که درگذشت پادشاهی کرد. پس از وی پسرش منصور به سلطنت نشست. رجوع به الکامل ابن اثیر ج ۱۰ ص ۶۸ و معجم الانساب ص ۱۱۰ و طبقات سلاطین اسلام ص ۳۴ شود.
[ صِ ] (اِخ) ابن علی التلمسانی، وی از سال ۱۰۷۸ تا ۱۰۸۱ هـ . ق. بر سودان حکومت کرد. (از معجم الانساب ص ۱۳۳).
[ صِ ] (اِخ) (... شاه) ابن غیاث بن محمود خلجی. از ملوک مالوهٔ هندوستان است. وی از سال ۹۰۶ تا ۹۱۷ هـ . ق. حکمرانی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۸۰) (معجم الانساب ص ۴۳۲).
[ صِ ] (اِخ) ابن محمد، بای تونس است. وی از ربیع الاول سال ۱۳۲۴ تا سال ۱۳۴۱ هـ . ق. بر تونس سلطنت کرد. (از معجم الانساب ص ۱۳۱).
[ صِ ] (اِخ) ابن مرشدبن سلطان بن مالک بن ابی یعرب، ملقب به المؤید الیعربی. از احفاد نصربن زهران یعربی و نخستین امرای یعاربهٔ عمان است وی از سال ۱۰۳۴ تا ۱۰۵۹ هـ . ق. بر عمان حکومت کرد. رجوع به معجم الانساب ص ۱۹۴ و الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۹۰۲ شود.
[ صِ ] (اِخ) ابن مهدی بن حمزه، مکنی به ابوالحسن و ملقب به نصیرالدین. وزیر الناصرلدین اللََّه عباسی است. در همدان متولد شد و در ری پرورش یافت و سرانجام در بغداد به سال ۵۹۲ هـ . ق. به وزارت رسید و به روایت مؤلف تجارب السلف «ابن مهدی به سبب آنکه بر عنایت خلیفه اعتماد داشت غلامان بزرگ و مقربان خلیفه را اعتماد نمی کرد و در بعضی اوقات معاش ایشان را منقطع می گردانید» ذهن خلیفه را بر وزیر بشورانیدند تا او را به سال ۶۰۴ از وزارت معزول ساخت و چون مأموران خلیفه به مصادرهٔ اموالش رفتند «درجی کاغذ برگرفت و هرچه در ملک او بود از دواب و قماش و غلام و کنیزک و نقد ملک و اسباب بر آنجا نوشت و سبدی جوهر نفیس که وقتی خلیفه به او بخشیده بود آن را هم بنوشت و در آخر ذکر کرد که بنده به خدمت اعلی ازین جمله که در تفصیل است هیچ نداشت این همه از فواضل صدقات امیرالمؤمنین حاصل کرده است و نظر بر آن بود که چون وزارت منصبی بزرگ است تجمل مناسب آن می باید و اکنون به آن جمله هیچ حاجت ندارد و اجازه می خواهد آن را تسلیم خزانه داران و معتمدان حضرت کند و زعم بنده آن است که از او گناهی که موجب تلف نفس باشد صادر نشده است» و ناصرالدین در جوابش امان نامه ای داد و ناصر پس از آن در سرائی به دارالخلافه مقام گزید و به ناز و نعمت تا آخر عمر در آنجا زیست و به سال ۶۱۷ درگذشت و در جوار مشهد امام موسی بن جعفر مدفون گشت. (از تجارب السلف صص ۲۳۲ -۲۳۶) (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۹۲). و نیز رجوع به حبیب السیر ج ۱ شود.
[ صِ ] (اِخ) احمد، هشتمین رسولیان یمن است. وی از سال ۸۰۳ تا ۸۲۹ هـ . ق. حکمرانی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۸۸).
[ صِ ] (اِخ) [ الـ ... ] احمدبن ناصر الاطروش حسن بن علی. از پادشاهان طبرستان است و بعد از برادرش محمد الهادی به سلطنت رسید و پس از وی الثائرلدین اللََّه جعفربن محمدبن حسن بن عمر الاشرف امارت یافت و با مرگ وی به سال ۳۴۵ هـ . ق. دولت ایشان پایان گرفت. رجوع به تاریخ الخلفاء ص ۳۵۰ و نیز رجوع به ناصر الاطروش شود.
[ صِ ] (اِخ) [ الـ ... ] احمدبن الملک الناصر ناصرالدین محمدبن قلاوون، هیجدهمینِ ممالیک بحریهٔ مصر و شام است. وی به سال ۷۴۳ هـ . ق. به جای برادرش ملک الاشرف علاءالدین بتخت نشست و پس از سه ماه سلطنت برادرش ملک (صالح) وی را زندانی کرد و خود به پادشاهی رسید. رجوع به قاموس الاعلام ج ۶ و معجم الانساب ص ۱۶۳ و طبقات سلاطین اسلام ص ۷۱ شود.
[ صِ ] (اِخ) احمدبن یحیی، چهارمین از ائمهٔ بنی الرسی صعده و صنعاء یمن است. به سال ۳۰۱ هـ . ق. به حکومت رسید و به سال ۳۲۵ درگذشت . (از معجم الانساب ص ۱۸۷).
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ...) ایوب بن طغتکین از امرای ایوبی یمن است وی از سال ۵۹۸ تا ۶۱۱ بر یمن امارت داشت. (از معجم الانساب ص ۱۵۲). و نیز رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۶۹ و ۸۷ شود.
[ صِ ] (اِخ) بادیس بن حبوس ملقب به الناصر و المظفر سومین امرای بنی زیری غرناطه است وی از سال ۴۱۰ تا ۴۳۰ هـ . ق. حکمرانی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۲۱).
[ صِ ] (اِخ) حسن بن علی الاطروش. سومین علویان طبرستان است. رجوع به ابومحمد اطروش و رجوع به حسن علوی بن علی بن حسن شود.
[ صِ ] (اِخ) [ الـ ... ] حسن بن ناصرالدین محمد قلاوون، ملقب به ناصرالدین. نوزدهمین ممالیک بحریهٔ مصر است وی در دو نوبت به سالهای ۷۴۵ و ۷۴۸ هـ . ق. به سلطنت رسید و تا ۷۶۲ پادشاهی کرد. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۷۲) (معجم الانساب ص ۱۶۳). به دوران وی مرض طاعون یا مرگ سیاه از آسیا و مصر در اروپا شایع شد و هزاران تن را هلاک کرد. (از اعلام المنجد).
[ صِ ] (اِخ) خوشقدم الناصری. چهاردهمین حکمران از سلسلهٔ ممالیک بحریه مصر و شام است، وی به سال ۸۶۸ هـ . ق. به جای ملک مؤید شهاب الدین اتابک نشست و به سال ۸۷۳ وفات نمود. (از قاموس الاعلام ج ۶).
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ...) داودبن عیسی بن ملک سیف الدین ابی بکربن ایوب، مکنی به ابوالمفاخر و ملقب به صلاح الدین از ملوک بنی ایوب است. وی به سال ۶۰۳ هـ . ق. در دمشق متولد شد و در سال ۶۲۴ به امارت کرک رسید و به سال ۶۳۷ بیت المقدس را تصرف کرد و به سال ۶۵۶ درگذشت به گرد آوردن کتب علاقه ای داشت و دوستدار شعر و ادب بود و خود گاهی شعری می گفت او راست: لو عاینت عیناک حسن معذبی مالمتنی و لکنت اول من عذر عین الرشا قد القنا ردف النقا شعر الدجی شمس الضحی وجه القمر. (از قاموس الاعلام ج ۶) (از معجم الانساب ص ۱۵۳). و نیز رجوع به معجم الانساب ص ۱۵۱ و طبقات سلاطین اسلام ص ۶۸ شود.
[ صِ ] (اِخ) (امیر...) شمس الملک. ممدوح یوسف بن محمد دربندی و امیر حمیدالدین احمد کشائی است. رجوع به لباب الالباب ج ۱ ص ۱۰۸ شود.
[ صِ ] (اِخ) عبدالباقی افندی. از شاعران و مشایخ مولویهٔ عثمانی است. دیوان اشعار دارد، در فن موسیقی نیز او را مهارتی بود، به سال ۱۲۴۶ هـ . ق. درگذشت. او راست: کو کل باقوب لب جانانه مست اولوب قالمش مثال آئینه بی دست و پا اولوب قالمش. (از قاموس الاعلام ج ۶).
[ صِ ] (اِخ) (الخلیفة الـ ...) عبدالرحمن بن محمد. هشتمین خلفای اموی اندلس است وی از ۳۰۰ تا ۳۵۰ هـ . ق. در قرطبه حکمرانی کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۶ شود.
[ صِ ] (اِخ) (الـ ...) عبداللََّه. دویمین مدعیان رقیب رسولیان یمن است وی در سال ۸۴۶ هـ . ق. به امارت رسید. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۸۹ شود.
[ صِ ] (اِخ) (... سید) عطاءاللََّه شاعر پارسی گوی و از شاگردان دهلیلی و میر ابوالفیض مغنی است. این بیت او راست: از خود آن سرو سهی گلگون قباپوشم بَرَد مصرع موزون و رنگین از سر هوشم بَرَد. (از قاموس الاعلام ج ۶).
[ صِ ] (اِخ) (الـ ...) علی بن حمود علوی، مکنی به ابوالحسن و ملقب به الناصریا المتوکل. نخستین امرای بنی حمود است. وی از ۴۰۷ هجری تا ۴۰۸ در مالقه حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۱۸ شود.
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ...) فرج بن برقوق، ملقب به زین الدین و مکنی به ابوالسعادات. از ممالیک چراکسهٔ برجیه است وی در سال ۸۰۱ هـ . ق. به سن ده سالگی به جای پدرش ملک ظاهر سیف الدین برقوق به تخت نشست و در سال ۸۰۸ چون نتوانست در برابر لشکر تیمور که رو به دمشق و حلب آورده بود مقاومت کند، به ترک سلطنت گفت و فراری شد و به جای او ملک منصور عبدالعزیز برادرش پادشاه گشت و سه ماه بعد ملک الناصر باز به سلطنت رسید و سرانجام به سال ۸۱۵ هـ . ق. در نزدیکی دمشق کشته شد. رجوع به قاموس الاعلام ج ۶، معجم الانساب ص ۱۶۳ و طبقات سلاطین اسلام ص ۷۴ شود.
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ...) قلج ارسلان، ملقب به صلاح الدین. از امرای ایوبی حمص است و از سال ۶۱۷ تا ۶۲۶ بر حمص حکومت کرد. (از معجم الانساب ص ۱۵۳). و نیز رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۶۹ شود.
[ صِ ] (اِخ) (الـ ...) محمد، هشتمین ائمهٔ صنعای یمن است. وی از ۱۱۲۶ تا ۱۱۲۸ هـ . ق. حکومت کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۹۵ شود.
[ صِ ] (اِخ) (الـ ...) محمدبن قایتبای، ملقب به ناصرالدین از ممالیک برجیهٔ مصراست. وی به سال ۹۰۱ هـ . ق. به جای پدرش ملک الاشرف قایتبای به تخت نشست و به سال ۹۰۴ درگذشت. رجوع به معجم الانساب ص ۱۶۴ و طبقات سلاطین اسلام ص ۷۵ و قاموس الاعلام ج ۶ شود.
[ صِ ] (اِخ) (الـ ...) محمدبن عبداللََّه، ملقب به عزالدین. از ائمه بنوالرسی یمن است. وی در محرم سال ۶۱۴ هـ . ق. به حکومت صعده و صنعا رسید و تا سال ۶۲۳ در مقام امارت صعده باقی ماند. رجوع به معجم الانساب ص ۱۸۸ و طبقات سلاطین اسلام ص ۹۳ شود.
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ...) محمدبن منصور قلاوون، نهمین ممالیک بحریه مصر و شام است. وی جمعاً ۴۳ سال در سه نوبت بر مصر فرمانروائی کرد. نخستین بار در سال ۶۹۳ هـ . ق. پس از کشته شدن برادر مهترش ملک الاشرف خلیل بن ملک منصور قلاوون در حالی که ۹ساله بود با لقب ملک الناصر به سلطنت منصوب گشت و در محرم سال ۶۹۴ از سلطنت خلع گشت و به جایش کتبغا المنصوری ملقب به الملک العادل پادشاهی یافت اما چهارسال بعد وی با قیامی به منصب ازدست رفته رسید و تا سال ۷۰۸ پادشاه بود در این سال ملک مظفر رکن الدین مقام سلطنت را تصرف کرد و یازده ماه بعد برای سومین بار ملک الناصر بر اثر مرگ رکن الدین به سلطنت رسید و تا سال وفاتش ۷۴۱ همچنان حکمفرمای مصر بود. وی پادشاهی مقتدر و دانشمند بود، در فن اسب سواری و علم دام پزشکی تألیفی دارد که به سال ۱۸۵۳ م. به فرانسه ترجمه و همراه متن عربی به چاپ رسیده است. پس از وی ۹ تن از فرزندانش به سلطنت رسیدند و ازین جمع تنها دوران سلطنت ناصرالدین حسن به نسبت دیگران طولانی بود و ده سال مدت گرفت. (از قاموس الاعلام ج ۶) (از تاریخ الخلفاء ص ۳۲۰) (از تاریخ مغول ص ۲۶۸) (از طبقات سلاطین اسلام ص ۷۱) (از معجم الانساب ص ۱۶۲ و ۱۶۳). و نیز رجوع به تاریخ گزیده ص ۹۵۴ شود.
[ صِ ] (اِخ) محمدناصرخان بن قاسم خان در بنگاله و فرح آباد سکونت داشت. شاعر پارسی گو است و منظومهٔ لیلی و مجنونی نیز سروده است. این بیت او راست: هر سر که ز عشق باخبر نیست هان بر سر سنگ زن که سر نیست. (از قاموس الاعلام ج ۶).
[ صِ ] (اِخ) (... خان) محمود ثانی، نهم از سلاطین گجرات هند است. وی از سال ۹۳۲ تا ۹۴۳ حکمرانی کرد. (از تاریخ طبقات سلاطین اسلام ص ۲۸۲).
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ... الثانی) یوسف، ملقب به صلاح الدین صاحب حلب از امرای ایوبی است. وی به سال ۶۴۸ به حکومت دمشق رسید. (از معجم الانساب ص ۱۵۱).
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ...) یوسف، مکنی به ابوالمظفر و ملقب به صلاح الدین ، نخستین از ایوبیان مصر است. وی در سال ۵۶۴ هـ . ق. به سلطنت مصر رسید و به سال ۵۸۹ درگذشت. (از طبقات سلاطین اسلام ص ۶۴ و ۶۷) (معجم الانساب ص ۱۵۰).
[ صِ ] (اِخ) (الملک الـ ...) یوسف بن ایوب، ملقب به صلاح الدین. از امرای ایوبی است وی از سال ۵۸۱ تا ۵۹۱ بر میافارقین حکومت کرد. (از معجم الانساب ص ۱۵۲).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید