معنی واژه ناصحی
4 بازدید
[ صِ ] (ص نسبی) منسوب به ناصح است. (از الانساب سمعانی). رجوع به ناصح شود. || (ع ص) خیاط. (اقرب الموارد). درزی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ صِ ] (حامص) ناصح شدن. ناصح بودن. اندرزگوئی. رجوع به ناصح شود.[ صِ ] (اِخ) قاضی ابومحمد از دانشمندان و فقهای قرن پنجم و معاصر با طغرل سلجوقی است. در تاریخ گزیده ص ۴۳۲ و ۸۰۴ نام او آمده است.[ صِ ] (اِخ) (الـ ...) محمدبن محمدبن جعفربن علی بن ناصح، مکنی به ابوالحسن، مشهور به ناصحی. از مردم نیشابور است فقه را نزد امام ابومحمد آموخت. وی از ابوعبدالرحمن السلمی و ابوالقاسم السراج و ابوبکر الجبری نقل حدیث کرده است. تولدش به سال ۴۰۳ و وفاتش به سال ۴۷۹ هـ . ق. است. برادر وی ابوسعیدبن ابوجعفر محمدبن محمدبن جعفربن علی بن محمدبن ناصح نیز در فضل و ورع و دیانت عدیم النظیر بوده وی نیز فقه را از علی بن محمد الجوینی فراگرفت و از ابوطاهر الزیادی و ابوذکریا المزکی و دیگران روایت کرده است. به سال ۴۰۰ متولد گشت و در سنهٔ ۴۵۵ درگذشت. (از الانساب سمعانی ص ۵۵۱).[ صِ ] (اِخ) اسماعیل بن ابوسعد الناصحی از ابوالحسن علی بن ابوبکر الطرازی روایت حدیث کرده است. (از الانساب سمعانی).[ صِ ] (اِخ) جمال خان بدایونی از شعرای فارسی زبان هند است وی مقرب میرمحمدخان غزنوی از رجال اکبرشاه بود. این بیت از اوست: بشنو این نکتهٔ سنجیده ز پروردهٔ عشق که به از زندهٔ بی عشق بود مردهٔ عشق. (از قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۴۵). و نیز رجوع به تذکرهٔ صبح گلشن ص ۴۹۳ و منتخب التواریخ ج ۳ ص ۳۶۰ شود.