معنی ناصبور
7 بازدید
[ صَ ] (ص مرکب) ناشکیبا. بی حوصله. بی صبر. (ناظم الاطباء). عجول. بی تاب. بی قرار. مضطرب : بدان شب که معشوق من مرتحل شد دلی داشتم ناصبور و قلیقا.منوچهری. ناصبوران چو خاک و چون بادند ظفر و صبر هر دو هم زادند.سنائی. بلائی که باشم در آن ناصبور ز من دور دار ای ز بیداد دور.نظامی. مرد کز صید ناصبور افتد تیر او از نشانه دور افتد.نظامی. || ناگزیر. ناچار. مجبور: بدان را ز نیکی کنم ناصبور ز نیکان بدی را کنم نیز دور.نظامی.
کلمات همقافیه با «ناصبور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر