معنی ناشیرین
4 بازدید
(ص مرکب) مقابل شیرین. تلخ. که شیرین نیست. || سمج. سمیج. (دهار): جگرها خون می شد که اگر این ناشیرین تا وقت غلا در کرمان بماند چه منصوبه های ظلم فرومی چیند. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۲۱). || ناپسند. ناموافق. زشت. قبیح. ناخوش. نامناسب. نادلنشین : و وی را [ حسنک را ] مواجر خواند و دشنامهای زشت داد. حسنک در وی ننگریست و هیچ جواب نداد عامهٔ مردم وی را لعنت کردند بدین حرکت ناشیرین. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «ناشیرین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر