معنی ناشکیبا

معنی ناشکیبا

4 بازدید
[ شِ ] (ص مرکب) بی صبر. بی حوصله. بی ثبات. بی قرار. (ناظم الاطباء). جزوع. هلوع. (دهار). بی تاب. که شکیب و آرام و قرار ندارد. مقابل شکیبا: در صحبت آن نگار زیبا می بود ولیک ناشکیبا.نظامی. مکن با من ناشکیبا عتیب که در عشق صورت نبندد شکیب.سعدی. ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند که احتمال نمانده ست ناشکیبا را.سعدی. همی دانم که فریادم به گوشش می رسد لیکن ملوکی را چه غم باشد ز حال ناشکیبائی. سعدی. || عاشق بی قرار. دلداده. عاشق دلباخته. شیدا. عاشق سودائی : دل برد و چون بدانست کم کرد ناشکیبا بگریخت تا چنینم آشفته کرد و شیدا.دقیقی. به صبری که در ناشکیبا بود به شرمی که در روی زیبا بود.نظامی. ترا در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بوده ست ناشکیبا را.سعدی. دگر چون ناشکیبائی بنالد صادقش دانم که من در نفس خویش از تو نمی یابم شکیبائی. سعدی. گناه تست اگر وقتی بنالد ناشکیبائی ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید. سعدی. || عجول. بی صبر. بی تأمل : به نشکرده ببرید زن را گلو تفو بر چنان ناشکیبا تفو.ابوشکور. || (ق مرکب) عجولانه. بشتاب : شکیبائی و تنگ مانده بدام به از ناشکیبا رسیدن به کام.ابوشکور.

کلمات هم‌قافیه با «ناشکیبا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «با» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید